suresrafil
۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه
بدون شرح!
زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد.
من پیچ می خورم و تاب می خورم و دیگران گمانشان که می رقصم !
من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم،
زیرا به یادم می آورد که سنگ نیستم ، چوب نیستم ،خشت و خاک نیستم ،
که انسانم.....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر